محل تبلیغات شما


نکته ای دیگر که باقی می ماند باید بگویم . او نبود که به غلام توجه بیشتری می کرد بلکه این غلام بود که  خودش را نزد او دردانه و عزیز می کرد و در محیط مدرسه برای خودش پارتی می تراشید .   به هرحال غلام شلوغ بود و کمی پر جنب و جوشتر و از این رانت ها و امتیاز ات  استفاده می کرد و حقوق اینجانب را با برداشتن لقمه ها ی بیشتر و خوردن تعداد گردوی بیشتر پایمال می کرد  و مادر بزرگش متوجه این کار غلام شده بود و برای اینکه فاصله ی ما را نزدیکتر کند ابتکاری نشان داد که به جای خود خواهد امد  .او بعد از کارهای روزانه اش قرآن را باز می کرد و قرائت می نمود وتا آنجا که ما می دیدیم و خودش هم می گفت تمام مناسبت های اسلامی و تقویمی را ( ازجمله دولت آیی - ملت آیی – محرم - رمضان -  عرفه -عمر آیی -- )  به خاطر داشت و مقدار قرآن خواندنش در مناسبت ها و روزهای پنجشنبه بیشتر بود .  ابتکاری که از آن نام بردم این بود که در روزغدیرخم همان سال  قرآنش را باز  و در حالیکه من و غلامحسین به گفته ی ایشان دستمان را روی جلد قرآن گذاشته بودیم شروع به خواندن کرد و گفت از امروز صیغه ی برادر ی غلام و تو را جاری  کردم.  از دوتای ما خواست که باهم برادر باشیم  و به همدیگر کمک کنیم و دشمنی نکنیم . و برای اینکه این پیوند نا گسستنی تر باشد  هرنفر یک تار از موی سرخودش را جدا کرده و هر دو را در یک کاغذ پیچیدیم و زیر خاک حیاط مدرسه ی مولوی چورس دفن کردیم . با این ابتکار برادر شدن ؛ به نظرم رابطه بین من و غلام بهتر شد .  

  اگر محبتی بود برای همه و غلام حسین وبرای من هم بود  اما برای بنده سخت بود که او ننه ای به این مهربانی دارد .  آنهم در مدرسه ای که کمی در آن سختی هایی وجود داشت  . همیشه آرزویم این بود که کاش ایشان مادر بزرگ واقعی بنده بودند حسی که همین الان هم دارم  که روزی نسترن خانوم مادر بزرگ غلام را مادر بزرگ خودم بکنم .    

 درعرض این چند سال که ما در مدرسه بودیم وتا زمانی  که نسترن خانم  با پسرش ( آقای حاج مجتبی طاهری )  که او نیز فرهنگی بود از چورس  به تبریز نقل مکان کردند کسی ندید و ماهم  ندیدیم نسترن خانم  با کسی بگو مگو کند یا او از جنس ملائک بود و استاد اخلاق ویا  سحری در رفتار و کردارش بود  و چه می دانم شاید هم در مقابل طرف ؛ از حقش صرفنظر می کرد  .  

 اینحا باید نکته ای تاریخی  را باید عرض کنم که تا حال در مورد این خانواده نگفته ام (وعلت آن معذوریتی از شخصی شدن مسئله بود. ) اصولا به نظر می آید بین اصل و نسب و فرد  ارتباطاتی وجود دارد هرچند وزن و مقدار آن برایمان مشخص نیست .  این را هم نمی گوییم که هر که استاد دانشگاه است فرزندانش نیز اینکاره خواهند بود .

 اما این تسلسل در خلقیات و تواناییهای افراد یک نسل غالب وقابل مشاهده است . به هر حال با  فوت نسترن خانوم؛ حرمت ایشان  و وظیفه ی ما دانش آموزان مکتب مولوی نسبت به ایشان ،این معذوریت به کنارشد . مگرنباید گفتنیها را آنهم ازنوع خوبش را گفت ؟ علی الخصوص دراین زمان که سیره ی  گذشتگان ؛ برایمان چراغی  درنشان گرفتن از راه زندگی خوب وسالم باشد و بیم آن نیست که به تعریف و مجیز رسیم  که اگر تعریفی هم باشد از در گذشتگان است و امید صله ، مدال و جایزه  از کسی نیست .  

بنده در طی نوشته هایم از این خانواده که به طایفه ی میرزا خلیل لر متصفند به کرات یاد کرده ام و این تکراردلایلی دارد . یکی از این دلایل ،  وجود همین بانوی بزرگوار و مقدم بر ایشان افرادی سر شناس ؛اسلام شناس چون  شاعر بزرگوارو قاضی القضات دیوان حکومتی چایپاره و چورس یعنی  میرزا محمد علی خان (حسام شاعر )  و میرزا خلیل  و آقا میرزا اسماعیل ( هر دو از فرزندان میرزا خلیل ) می باشند  .

میرزا خلیل که بود؟

به هرحال نکته ی ما این است  که اصلا این خانوم از خانواده ی اهل علم و عمل بوده است و تا آنجا که قدمان می رسد و پرس وجو شده ؛  میرزا خلیل  پسر طاهر آقا و خود 8 پسر داشت است ( میرزا محمد علی خان حسام-میرزا اسماعیل- میرزا یوسف - میرزا عباسقلی و اصغر آقا .   اصغر آقا اولاد متاخر ایشان متولد 1268ه ش بوده است( سنگ مزار مرحوم اصغر آقا طاهری ) که اگر بخواهیم از سن اصغر آقا (پسر )   سن میرزا خلیل (پدر ) را حدس بزنیم  . تولد میرزا خلیل  ( به فرض اینکه درزمان تولد پسرش اصغر آقا سی تا چهل ساله بوده باشد) باید به  سالهای 1230هجری شمسی بوده باشد . خلق و خوی این میرزا خلیلی ها دبیرانه و محترمانه و به اصطلاح امروزی ها ، دیپلماتیک بوده ،ادب و کمالاتشان درمنطقه زبانزد بوده است .

 با تحقیقاتی که شده؛ سبب و یا نسب اینها به طاهرآقالوها می رسد ( طاهرآقالوها دارای عنوان منصب دیوانی و در واقع مستوفی دنبلی ها و نیز از خویشاوندان سببی دنابله بودند که این دنابله خود حاکم نشینان تبریز ، خوی و چورس بوده اند . سلمان خان - مرتضی قلی خان دنبلی -  شهباز خان – حسینقلی خان و جعفر قلی خان دنبلی ) . درمناقشه ی قدرتی که بین دو برادردنبلی واقع می شود این طاهر آقالوها به هوا داری از یکی ازخواهرزاده ها  نموده(خواهرزاده تنی خود)  و از اوحمایت می کنند . طاهرآقالو ها اصلا ازچورس نبوده بلکه پایشان اززمان انتقال حکومت دنبلی ها ازخوی به چورس می رسد . ( البته نسبت دادن این طایفه یعنی میرزا خلیل لر به طاهر آقالو های زمان دنبلی ها ادعای اینجانب و از ملاقات عباس میرزا در زمان اقامت او در چورس در اوان جنگهای امپراطور روس بر علیه ایران ما بین دو معاهده گلستان و ترکمنچای  و دیدار او با بزرگان و علمای چورس مایه گرفته است و بقیه اطلاعات و تطبیق ها از کتاب تاریخ خوی مرحوم دکتر ریاحی است .  )  

یکی از کسانیکه در زمان ملاقات مرحوم عباس میرزا با اهالی چورس حضور داشته و به حضور عباس میرزا شرفیاب و معرفی شده است همین "طاهر آقا " پدرمیرزا خلیل بوده است و همانطورکه شرح آن گذشت از دلایل این استناد اینکه طاهری ها از اعقاب طاهرآقالوها ی دوره دنبلی ها می باشند از محتوی صحبتهایی است که بین عباس میرزا و طاهر آقا ( پدرمیرزا خلیل  ) رد و بدل شده است.

عباس میرزا بخشی از زندگی خود را در چورس گذرانده است. عباس میرزا به محض اینکه می فهمد طاهر آقا  از طایفه طاهر آقا لو هست رو به طاهر آقا کرده و به جنگ قاجار با دنبلی ها اشاره می کند و نیزبه مناقشه ی بین  دو برادردنبلی و حمایت  طاهرآقالو ها از یکی  ازآنها ( کمک به خواهر زاده تنی و دشمنی به خواهر زاده ناتنی) اشاراتی می کند .

درچورس مثل محلی معروفی است که اگرچه ویرایش ادبی چشمگیر و پرطنطنه ای  ندارد (سیاق کلیله و دمنه را به خود دارد ) ولی برای اثبات هدف ما به دردمان می خورد و آن مثل چنین ا ست :

( مشهد حسینقلی بیگه اینک اولاسان ؛ میرزا خلیل لره گلین.

ترجمه : اگر گاو  مال حسینقلی باشد مشکلی نخواهد داشت  و نیز اگر دختری عروس طایفه ی میرزا خلیل لرباشد غمی نخواهد داشت).

مشهدی حسینقلی در چورس کسی بوده که خیلی به حیواناتش رسیدگی می کرده و مثل امروزها که می گویند فلانی دامدار نمونه است و از مسئولین  مدال وتابلو گرفته است؛ آن روزها هم مشهدی حسینقلی دامدار نمونه بوده است و همچنین از قرار معلوم، هر دختری که عروس میرزا خلیل ها می شده است گویا عاقبت بخیر و سفید بخت می شده است و حال اگربخواهیم دراین مثل جایگاه نسترن خانم را مشخص کنیم این است که امتیاز نسترن خانوم این بوده که خود هم دختری از طایفه ی میرزا خلیل بوده وهم عروس این خانواده است.( شوهر مرحوم ایشان پسر عمویش یعنی حسن آقا بوده که  او هم فرهنگی بوده و درجوانی فوت کرده همین نسترن خانم را تنهای تنها گذاشته  است ).

این جمله که عروس شدن  میرزا خلیل ها را ترجیح داده هر چند صحبتی از عروس بردن از این خانواده نکرده اما  چند میرزا و بعدها چند معلمی که در چورس قدیم مکتب و مدارس را اداره کرده اند از این طایفه عروس برده اند .ادامه دارد

تاسف و تسلیت بمناسبت در گذشت آقای حاج منصور انوری

با سلام . حدود 5 ماه بود از وب را باز نکرده بودم

مادر در شعر رخشنده ( پروین) اعتصامی

میرزا ,ها ,  ,ی ,بوده ,خلیل ,میرزا خلیل ,است و ,می کرد ,عباس میرزا ,از این

مشخصات

آخرین مطالب این وبلاگ

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی
شهر سلامتی دفتر خاطرات شهداء دکورسازی و دکوراسیون نوین مجله سفر و گردشگری تکرار شدنی ها باران مهربانی امپریال . آی ار سایت شخصی steelpipe topscaperre